یزدفردا؛ دولتمردان ما باید بدانند مسئولیت در قبال مردم، نه یک شعار سیاسی بلکه جوهره‌ حکمرانی است. در جامعه‌ای که با چالش‌های اقتصادی، نوسانات شدید ارزی، افزایش قیمت‌ها و فشار بر معیشت روبه‌رو است، طبیعی است که برخی از مردم خواسته‌های خود را با زبان اعتراض بیان کنند.

محمدرضا نادری گیسور: ایران در یک هفته اخیر روزهای حساسی را پشت سر گذاشت؛ روزهایی که با تحولات مداوم نرخ ارز و بروز بی ثباتی در بازارها مواجه شد، صدای اعتراض گروهی از کسبه و بازاریان را بلند کرد، شماری از آنها را به خیابان ها کشاند و با تحریک دشمن، متأسفانه در برخی نقاط کشور نیز با خشونت و اغتشاش همراه شد.

دولت و مسئولان از همان ابتدا این صدای اعتراض را شنیدند، قول همکاری دادند، رییس کل بانک مرکزی تغییر کرد و «عبدالناصر همتی» رییس جدید آن در جمع خبرنگاران قول داد که با اجرای اقدامات و سیاست هایی، ثبات را به بازار ارز و اقتصاد بازخواهد گرداند.

اما، در حالی که تلاش های دولت برای ایجاد ثبات در بازار ادامه دارد، «بنیامین نتانیاهو» نخست وزیر رژیم صهیونیستی ـ دشمن دیرینه ایران و مسلمانان ـ هفته گذشته به واشنگتن رفت تا «دونالد ترامپ» در کنار او و در برابر خبرنگاران سخنانی مطرح کند که بی‌ثباتی در اقتصاد ایران را دامن بزند. ترامپ حتی پس از تغییر رییس بانک مرکزی و سخنان امیدآفرین او، بار دیگر به میدان آمد تا با ادعای حمایت از معترضان، آنها را به آشوب و اغتشاش فرا بخواند و بی‌ثباتی بیشتری را در ایران و اقتصاد آن ایجاد کند.

آنچه ترامپ بر زبان راند، بلافاصله با محکومیت گسترده مردم و مسئولان ایرانی روبرو شد. آنها یک استدلال روشن برای این محکومیت داشته و دارند؛ کسی که ادعای دلسوزی برای ملت ما را مطرح می‌کند، تا اندازه زیادی، خود عامل اصلی، رنج ها، نابسامانی ها و بی‌ثباتی‌های اقتصادی ایران است. ترامپ رییس دولتی است که بیشترین فشارها و تحریم ها را علیه ایران و مردم آن اعمال کرده و حتی به تهاجم نظامی علیه کشور ما روی آورده است.

او همان کسی است که نه تنها فشارها و تحریم ها را علیه ایران اعمال کرده، بلکه خردادماه گذشته به همدستی با رژیم صهیونیستی در جریان جنگ ۱۲ روزه روی آورد و اگر مقاومت جانانه مردم و نیروهای جان برکف کشورمان نبود، معلوم نیست چه سرنوشت سیاهی را بر این مرز و بوم تحمیل می کردند.

اگر امروز هم بخش هایی از کسبه، بازاریان و مردم ایران از شرایط اقتصادی نگران و به آن معترض هستند، نارضایتی آنها را باید بیش از همه، در بستر سیاست‌هایی جستجو کرد که تحریم‌های امریکا نقش محوری در آن داشته است.

تحلیلگران اقتصادی بین‌المللی اذعان دارند تحریم‌های غیرانسانی، عاملی بنیادین در کاهش قدرت خرید، افزایش نرخ تورم و تشدید بیکاری در ایران بوده‌ و بیش از هر چیز، مستقیماً جیب کارگر، کشاورز و کارمند ایرانی را هدف گرفته است. در نتیجه، رفتار ترامپ بیش از هر چیز، نشان دهنده یک تناقض بزرگ اخلاقی و عملی است: چگونه می‌توان هم‌زمان که عامل اصلی فروپاشی اقتصادی هستی، مدعی نجات‌بخشی باشی؟! تحریم‌ها با قطع دسترسی به منابع مالی جهانی و پیچیده کردن فرایندهای تجارت ایران، مانع اصلی رشد و بهبود شرایط زندگی مردم شده‌اند.

از سوی دیگر، تجربه تاریخی ملت‌ها را نیز نباید از نظر دور داشت. تاریخ معاصر مملو از نمونه‌هایی است که در آن‌ها «نجات‌بخشان» خارجی با پرچم دفاع از معترضان، دموکراسی یا حقوق بشر وارد عمل شده‌اند اما نتیجه کار آن‌ها، نه استقلال و رفاه برای ملت‌ها بلکه تجزیه، فروپاشی زیرساخت‌ها و دهه‌ها بی‌ثباتی کشورهای هدف بوده است. 

در چنین شرایطی، باید به «اراده ملی به مثابه تنها نیروی سازنده» در جامعه تکیه کرد. اصلاحات واقعی اقتصادی، اعتلای مدنی و بهبود سطح زندگی مردم، محصول یک فرایند درونی، مبتنی بر گفتگو، پذیرش مسئولیت توسط نخبگان داخلی، اجرای برنامه‌های جدی از سوی دولت و مشارکت فعال شهروندان است. 

هر ملتی حق دارد مسیر توسعه و شکل حکومت خود را بر اساس تاریخ، فرهنگ و خواست مردمش تعیین کند. در چنین شرایطی، هر گونه مداخله خارجی، حتی اگر با بهترین نیت‌های ظاهری همراه باشد، نقض آشکار این حق بنیادین است و با مقاومت ملی روبرو خواهد شد. ایرانیان نیز بارها نشان داده‌اند فارغ از اختلافات داخلی، همواره در برابر دخالت خارجی موضع متحدی اتخاذ می‌کنند، چرا که حفظ استقلال، خط قرمز ملت ما است.

مردم ایران به خوبی می‌دانند که دشمنان دیرینه آن‌ها در تلاشند تا از هر بحران داخلی، برای پیشبرد اهداف استراتژیک خود بهره‌برداری کنند. در این شرایط، تهدید به مداخله، نه تنها موجب همراهی با مدعیان نجات نمی‌شود، بلکه به تقویت همبستگی ملی در برابر مداخله‌گران خارجی منجر خواهد شد. این تاکتیک قدیمی که ترامپ از آن استفاده کرده، در ایران بارها با شکست مواجه شده و شکاف‌های داخلی را به سمت یک جبهه واحد در برابر تهدید خارجی سوق داده است.

به همین دلیل، باید به ترامپ و تمام سیاستمداران غربی گوشزد کرد که رفاه برای مردم ایران، از دو مسیر اصلی تأمین می‌شود: اول، پایان دادن به سیاست‌های یک‌جانبه و غیرانسانی تحریم که مستقیماً معیشت مردم ما را نشانه رفته است؛ و دوم، احترام به استقلال و حق حاکمیت ایران برای مدیریت امور داخلی خود بدون هیچ‌گونه تهدید نظامی یا سیاسی خارجی. طبیعتا، مادامی که تحریم‌ها پابرجاست، هرگونه ادعای دلسوزی دیگران، از نگاه هر ایرانی منصفی، پوچ و ریاکارانه تلقی خواهد شد.

از سوی دیگر، دولتمردان ما نیز باید بدانند مسئولیت در قبال مردم، نه یک شعار سیاسی بلکه جوهره‌ حکمرانی است. در جامعه‌ای که با چالش‌های اقتصادی، نوسانات شدید ارزی، افزایش قیمت‌ها و فشار بر معیشت روبه‌رو است، طبیعی است که برخی از مردم خواسته‌های خود را با زبان اعتراض بیان کنند.

این اعتراض‌ها مادام که منطقی و مسالمت آمیز باشد، نشانه‌ زنده بودن جامعه‌ است، نه دشمنی با نظام. در این شرایط، وظیفه‌ مدیران کشور است که این نارضایتی‌ها را بشنوند، بفهمند و با برنامه‌های درست، تبدیل به اصلاح و اقدام کنند. 

اعتراض شنیده‌نشده به تدریج تبدیل به خشم خاموش می‌شود، و خشم خاموش اگر راه بروز سالم نیابد، ممکن است به بی‌اعتمادی و در نهایت، به آشوب و بحران‌های اجتماعی بیانجامد. این نقطه، همان جایی است که تفاوت میان مدیریت هوشمندانه را با مدیریت تنگ نظرانه روشن می‌کند.اگر مسئولان با گفتگو، صداقت و شفافیت با مردم سخن بگویند ـ آنگونه که در روزهای اخیر نشان داده اندـ ، حتی در زمان سختی، جامعه احساس پناه و احترام می‌کند و با مسئولان برای مدیریت اوضاع همراهی خواهد داشت اما اگر سکوت، بی‌توجهی و پاسخ‌های مبهم جای شفافیت را بگیرد، زمینه‌ سوءاستفاده‌ اغتشاشگران فراهم می‌شود.

از سوی دیگر، معترضان هم باید بدانند همواره میان «اعتراض» و «اغتشاش» مرز روشنی وجود دارد؛ مرزی که حفظ آن، هم امنیت جامعه را تضمین می‌کند و هم صدای معترضان واقعی را از هیاهوی سوءاستفاده‌گران جدا می‌سازد.

اگر اعتراض، به عنوان بنیان اصلاح و فرصتی برای همکاری و هم افزایی برای حل مشکلات، امری پذیرفته شده است، در مقابل، اغتشاش به‌هیچ‌وجه قابل توجیه نیست. اغتشاشگران نه تنها به دنبال اصلاح نیستند، بلکه با تخریب، خشونت، و هرج‌ومرج به امنیت ملی آسیب می‌زنند و زندگی مردم را مختل می‌سازند.

آنان از فضای نارضایتی در جامعه سوء استفاده می‌کنند تا با ایجاد آشوب، چهره‌ اعتراض مشروع را مخدوش نمایند. این افراد خواسته یا ناخواسته از خارج دستور می‌گیرند تا به جای حل مشکلات مردم، بی‌ثباتی و ناامنی برای آنان به ارمغان آورند. بنابراین لازم است دستگاه‌های امنیتی با هوشیاری کامل اجازه ندهند اغتشاشگران پشت معترضان واقعی پنهان شوند.

در یک جامعه‌ سالم، باید هم فرصت اعتراض فراهم باشد و هم خط قرمز اغتشاش، مشخص. مردم حق دارند بگویند چرا قیمت‌ها بالا رفته یا چرا ارزش پول ملی کاهش یافته است؛ این حق طبیعی آنها است. اما هیچ‌کس حق ندارد به بهانه‌ اعتراض، امنیت، آرامش و نظم اجتماعی را قربانی کند و خواسته یا ناخواسته، اسیر توطئه و مزدور بیگانگانی شود که چیزی جز آشوب، ناامنی و نابودی ایران را نمی‌خواهند. 

این شرایط ایجاب می‌کند مسئولان با گفت‌وگو، شفافیت و اقدام جدی برای بهبود وضعیت معیشتی، اعتماد مردم را بازسازی کنند و ثبات و آرامش را به جامعه برگردانند. این روند هم نباید فقط محدود به این روزها شود بلکه حتی پس از بازگشت آرامش و ثبات به جامعه و اقتصاد، بایستی همواره امکان ابراز آرام و قانونی اعتراض‌ها فراهم باشد و سخنان منطقی معترضان شنیده شود.

  • نویسنده : یزدفردا
  • منبع خبر : خبرگزاری فردا